خودم پر از دردم و اصلا دلم نمیخواد به دردای یکی دیگه گوش بدم
همه برن به درک!
برچسب:
نویسنده: نگار مرادیان
اگر به عقب برگردم حتما شجاعانه تر زندگی میکنم جاهایی که نباید سکوت میکردم حرف میزنم
خیلی از روابط رو شروع نمیکنم
در ایده آل ترین حالت جوری زندگی میکنم که یه جا بند نشم و مدام جامو عوض کنم .مثل یه مسافر
برچسب: برگردم,
نویسنده: نگار مرادیان
برچسب: بقیه,
نویسنده: نگار مرادیان
برچسب: نمیفهمی,
نویسنده: نگار مرادیان
فقط میخوام بنویسم.نه دنبال راه حلم .نه نصیحت شنیدن نه روحیه گرفتن. بیرون از اینجا شادی میکنم زندگی میکنم. درون تنهامو میارم اینجا. فقط میخوام حرفامو بگم .همین
هیچی هم نیست این جای خالی رو توو دلم پر کنه. خالی و سرد و تاریک افتاده به حال خودش.
دلم به بچه خوش بود و حالا دیگه نیست . چون دیگه بالهای فرشته ایشو از دست میده و بزرگ میشه. دلم به خدا خوشه و بس
با یه افتخار و شادی عجیبی گفت: من توو عمرم کتاب نخوندم .کتابای مربوط به کارم رو هم پاس می دادم به یکی بخونه! خلاصشو بگو!!!!
گفتم: این فاجعه است
گفت: مشک آن است که خود ببوید!!!!
یعنی چی؟؟؟ میخواد بگه الان خیلی معطره؟!
به نظرم فکرش اندازه ی یه گاو هم کار نمی کنه لعنتی!
...
اصلا کتاب نخون. به من چه !
برچسب:
نویسنده: نگار مرادیان
یه کمی کوچولو سرما خوردم و نمی دونم به این مربوط میشه یا نه.
به این فکر می کردم اگر تومور باشه چی؟!!
برچسب:
نویسنده: نگار مرادیان
و تمام دیروز به این فکر می کردم که نکنه من بمیرم و بچه ی کوچیک بی مادر بمونه!!!
و این فکر لعنتی دست از سرم بر نمی داشت.
برچسب:
نویسنده: نگار مرادیان
شاید به پریودم مربوطه که همه ی فکرمو به هم ریخته.
باز هم اسیر هورمون و تغییرات.
نمی دونم چرا این روزا همش توو فکر مرگم .
برچسب:
نویسنده: نگار مرادیان
میگه نهههههه! چلو گوشت بپز.
یادم افتاد وقتی کوچیک بود و بدغذا، همیشه منتظر بودم یه روزی برسه این کوچولو سفارش بده مامان براش غذای خاصی رو بپزه!
برچسب:
نویسنده: نگار مرادیان