درد بی درد
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:26
حوصله ی هیچ شوخی، مزاح، درد دل ندارم خودم پر از دردم و اصلا دلم نمیخواد به دردای یکی دیگه گوش بدم همه برن به درک!
سعی میکنم خودمو منها کنم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:26
توو زندگیم بارها آگاهانه و عمدی سعی کردم خودم نباشم. ساکت باشم و بره و مطیع و البته هر بار چنان افسرده شدم که مرگ ارزو کردم.الان مدتیه دارم تمرین میکنم عصبانیتامو بخورم رو نکنم حرف نزنم. روش غلطیه میدونم. چون مث زلزله یهو یه جایی به یه بهونه ای میزنه بیرون و همه چیو نابود میکنه. آدمشو ندارم که بشینه...
اگه به عقب برگردم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:26
اگه به عقب برگردم با علم به امروزم، عاشق کسی نمیشم،با کسی ازدواج نمیکنم و اگر با کسی ازدواج کنم هرگز بچه دار نمیشماگر به عقب برگردم حتما شجاعانه تر زندگی میکنم جاهایی که نباید سکوت میکردم حرف میزنم خیلی از روابط رو شروع نمیکنم در ایده آل ترین حالت جوری زندگی میکنم که یه جا بند نشم و مدام جامو عوض کن...
تو هم مثل بقیه ای
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:26
الان ک اینجام یعنی بازم یه ضربه جدید خوردمهر بار که از کسی و جایی ضربه میخورم تا مدتها توو شوکِ اینم که ای وااااااااای پس اینم مث بقیه بود؟؟؟ ای واااااای چرا همه مث همن؟!!!! پس به کی میشه مطمئن بود؟!!! آدمایی رو که میشناسم توو ذهنم ردیف میکنم کنار هم، بعد دونه دونه خط میزنمشون تا میرسم به چند تا که ...
کتاب و اینترنت بدین برم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:26
هر دوشون رفتن بیرون و الان تنهام . خونه از سر و صداشون خالیه و اعصاب و روح و روانم آرومه.وقتی هستن امواجشونم اذیتم میکنه. نه دل دارم بگم برین و برنگردین نه تحمل حضورشونو دارم. من دیگه مادر خوبی هم نیستم. چون حتی این اواخر تحمل بچه ی خودمم ندارم. وقتی فکر میکنم این بچه هم بزرگ میشه و میشه یکی مث بقیه...
من دیگه یه درختم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:26
میگن و میدونم فرق ادم و درخت، پای رفتنشه. ولی وقتی منِ آدم نمیتونم از اینجا که هستم برم کنده شم و برم، پس یه درختم. یه تک درخت تنهای اسیر خاکم. کاش تک درخت بودم حداقل. توو یه جنگلم ولی تنها! چه تلخه .نه؟
هیچ وقت نمیفهمی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:26
تو هیچ وقت نمیفهمی من توو زندگی مشترکمون چه دردهای عمیقی رو تحمل کردم. بعضیاشو تو باعث بودی و بعضیاشم بقیه ها. همسری که درد همسرشو از چشاش، از حرفاش، از رفتارش نمیفهمه همسره؟؟ جایی خوندم وقتی خانومی توو بحثای خونه با صدای بلند داد و بیداد میکنه معنیش اینه که از کمبود محبت همسرش رنج میبره. کاملا درست...
حالا میفهمم چرا آه می کشیدی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:26
چند سال پیش یکی از خانومای فامیل چندین بار بچه هاشو سقط کرد و زایمانای ناموفق داشت و هیچ کدوم از بچه ها نمیموندن . من مدام میشنیدم که آه میکشه. حتی وقتی سالم بود و ظاهرا زمان گذشته بود و قضیه مشکلات هم در میون نبود. حتی وقتایی که دور هم بودیم و میگفتیم و میخندیدیم. اصلا انگار عادتش شده بود ک هی آه ب...
فقط برای جلوگیری از سکته
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:26
اینجا دلم نمیخواد خاطره بنویسم یا موج مثبت بدم یا حرفای خوب بزنم.اینجا رو ساختم که بنویسم و سکته نکنم.فقط میخوام بنویسم.نه دنبال راه حلم .نه نصیحت شنیدن نه روحیه گرفتن. بیرون از اینجا شادی میکنم زندگی میکنم. درون تنهامو میارم اینجا. فقط میخوام حرفامو بگم .همین
مصلحتی با همیم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:26
خیلی بَده نه از اومدنت خوشحال میشم نه از رفتنت ناراحت. نه منتظرتم نه برم مهمی نه برات مهمم. فقط همخونه ایم. برای منافع مشترکمونه که گاهی با هم متحدیم وهمکاری میکنیم. پس انداز میکنیم. خرید میکنیم. سفر میریم. مهمونی میگیریم .مهمونی میریم.هیچی هم نیست این جای خالی رو توو دلم پر کنه. خالی و سرد و تاریک ...
اصلا کتاب نخون. به من چه!
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 1:36
گفتم بهش: یه رمان بهت معرفی میکنم حتما بخون با یه افتخار و شادی عجیبی گفت: من توو عمرم کتاب نخوندم .کتابای مربوط به کارم رو هم پاس می دادم به یکی بخونه! خلاصشو بگو!!!! گفتم: این فاجعه است گفت: مشک آن است که خود ببوید!!!! یعنی چی؟؟؟ میخواد بگه الان خیلی معطره؟! به نظرم فکرش اندازه ی یه گاو هم کار نمی...
سر درد
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 1:36
چند روزه سمت راست سرم درد می کنه. یه کمی کوچولو سرما خوردم و نمی دونم به این مربوط میشه یا نه. به این فکر می کردم اگر تومور باشه چی؟!! + نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 11:29 توسط |
مرگ
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 1:36
دیروز حسن جوهرچی فوت کرد و واقعا شوکه شدم. جَوون بود حیف شد. و تمام دیروز به این فکر می کردم که نکنه من بمیرم و بچه ی کوچیک بی مادر بمونه!!! و این فکر لعنتی دست از سرم بر نمی داشت. + نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 11:31 توسط |
بی قرار
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 1:36
این روزا بی قرارم .انگار یه چیزی میخوام و نمیدونم چیه. شاید به پریودم مربوطه که همه ی فکرمو به هم ریخته. باز هم اسیر هورمون و تغییرات. نمی دونم چرا این روزا همش توو فکر مرگم . + نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 11:33 توسط |
چلو گوشت
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 1:36
صبح به پسرکم میگم : میخوام برات ناهار چلو جوجه بپزم. میگه نهههههه! چلو گوشت بپز. یادم افتاد وقتی کوچیک بود و بدغذا، همیشه منتظر بودم یه روزی برسه این کوچولو سفارش بده مامان براش غذای خاصی رو بپزه! + نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 11:35 توسط |
ما همه طفلکی هستیم
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 1:36
امروزم از اون روزایی بود که برای من تکرار شد که ما آدما خیلی تنهاییم. انگار با غرق شدن توو روابطمون با مخاطبای مختلف، برای یه مدتی محدود این تنهایی رو فراموش میکنیم. بعد یهو وسط یه مکالمه ، مکاتبه، یه ارتباط میفهمی ای وااااای چقدر تنهایی که اصلا طرفت نمییییتووووونه بفهمه تو در چه عالمی داری سیر میکن
متاهلی و کشک
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 1:36
تا وقتی ازدواج نکردی فکر میکنی یه جای کارت میلنگه .انگار به خودت و خانوادت و همه ی مردم دنیا بدهکار و مدیون موندی. بس که توو گوشِت خوندن باااااید ازدواج کرد و به خوشبختی رسید. چه حرف کشکی . چه حرف نامربوطی. چه حرف افراط گرایانه ای حالا من صد درصد با این حرفا مخالفم. دیگه برای کسی از ته دل دعا نمیکنم
اسفند95
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 1:36
دلم گرفته خیلی وقته که دلم گرفته. هر کاری که به ذهنم میرسه انجام میدم که حالمو بهتر کنم.موقته و باز برمیگردم به اینکه چقدر ته دلم حس ناجالبی پره. نمیخوام دنبال علت و عواملش بگردم و لیست کنم .واقعا حس و حال اینکارا رو ندارم. یه جور حس فرار دارم .حس فریاد زدن .فحش دادن .به همه به دنیا به خودم ظاهرم ار...
96/4/15 پنجشنبه
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 1:36
از وقتی یادم میاد، نوشتن آرومم میکرده و جلوی سکته کردنمو میگرفته. روزها و هفته هاست که می دونم درونم یه کمبودی دارم. یه غم بزرگ در تمام رگهای روح من جاریه . در سکوت فکر میکنم با خودم حرف میزنم حتی گریه هم میکنم ولی اروم نمیشم. داروی این حالتم نوشتنه و بس. از طرفی دلم نمیخواد حرفامو روی کاغذ و دفتر
96/4/15
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 1:36
من یه آدم شاد و پرانرژی و سرشار از موج مثبتم. هرجا که میرم انعکاس این پالس مثبت رو در نگاه و حرفها و رفتار مخاطبانم میبینم. من آدمی اهل مطالعه ام و مدام در حال خودشناسی و سعی برای ارتقاء خودم از هر نظر هستم. من برای خیلی ها الگو بوده و هستم و مشاوره های خوبی به دیگران میدم. خیلیا تا امروز از روی حرف